آل یس

برای تمام آنهائی که چشمانی منتظر و دلی پر امید دارند و هر شب جمعه تا صبح ذکرشان اللهم عجل لولیک الفرج است.

زمزمه هائی عاشقانه با امام عاشقان
ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٩  

مولای من! مهدی جان! بیا که دوری تو قلب همه را داغ دار کرده است ، چشمان منتظرانت هنوز به راه مانده و زیر لب تو را زمزمه می کنند ، ای حقیقت هستی ، ای جمال مطلق خدا ، آیا وقت آن نرسیده است که دلهایمان با ظهورت آرامش یابد ، ای غریبی که غربتت به اندازه تاریخ بشریت است ، با وجودی شرمسار تو را می خوانم و می دانم که از آنهائی هستم که قلب نازنینت را بسیار شکسته ام و امید به یاری تو دارم تا از این دام بلا برهم

«چه غریب هستی تو آقا، تو که یارت من پستم                                 شبا می گی به ملائک ،این یکی مونده رو دستم»

مولای من بر منتظرانت سخت آمده است که خلایق را ببینند اما از دیدار روی همچو ماهت محروم باشند و هیچ صدائی هر چند آهسته از جانب تو به گوششان نرسد، مولای من بر منتظرات سخت آمده که مولایشان در غربت تنها باشد و صدای زاری آنان به گوشش نرسد ، دلم هوای تو را دارد کاش می دانستم در کدام سرزمین منزل یافته ای ؛ جانم به فدای تو گرچه نهانی و ولی از ما جدا نیستی ،  منتظرانت هر شب جمعه تا صبح به انتظارت می نشینند و تو را زمزمه می کنند ای آرزوی نهائی قلب های مشتاق ، تا کی در انتظار آمدنت بنشینیم تا کی حیران تو باشیم و در ورق دفتر دل به هرگوشه ای پر بزنیم دلم گاه تا به کربلا برای دیدنت پر می کشد و در بین الحرمین آمدنت را به انتظار می نشیند و گاه به غروب بقیع می رود تا شاید در غربت بقیع بتواند بوی از تو را به مشام بکشاند و گاه به نجف می رود تا شاید از امیر دلها کنار قبر امیرالمؤمنین با خبر شود، با چه زبانی تو را توصیف کنیم «مور چه می داند که بر هرمی عظیم قدم می زند یا بر خشتی خام »

« ای که اسیر غمت خیل بنی آدمند                                             با خبران غمت بی خبر از عالمند

      یوسف ملک بقا در همه عالم توئی                                            در طلبت مرد وزن آمده با درهمند

         خاک در کوی تو زنده کند مرده را                                              بلکه شهیدان تو جمله مسیحا دمند»

اگر آن پیرزن مصری با کلافی سر سودای یوسف را داشت یوسف زهرا هیچی هیچ تر از هر هیچ به خریداری عشقت آمد ام.

یوسف زهرا بر منتظرانت سخت آمده است که در فراقت گریه کنند و دیگران تو را در روزمزگی خودشان به فراموشی بسپارند.چشمای منتظرانت هم صدا با دلهایشان از تمم وجود ناله فراقت را سر می دهند فراقی بس طولانی کاش که از دل چاه غیبت بیرون می آمدی تا بوی پیراهنت علاج چشمان اشکبارمان و مرهمی بر دلهای زخمیان باشد.

. آیا ما را که تشنه دیدارت هستیم سیراب حضورت می کنی آه که این عطش طولانی گشته است آیا می آید روزی که ما با تو صبح و شام کنیم و تو را ببینیم که پرچم عدل و داد را گسترانیده ای ؛  آیا فردای ظهورت را می بینم یا در دل خاک افتاده م و یا زبانم لال من نیز تو را فراموش کرده ام، راستی اگر ظهور کردی و من در دل خاک بودم با دم مسیحائیت زنده ام کن تا آمدنت را به جهان فریاد بزنم.

اللّهم عجل لولیک الفرج


کلمات کلیدی: